حریم یار
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ، ما همچنان به اوّل وصلش هم نرسیده ایم
درباره وبلاگ


از این که این وبلاگ را برای بازدید انتخاب کردید سپاسگزارم.
امیدوارم ساعت خوشی را در این وبلاگ سپری نمایید.با نظرات خود ما را در جهت هر چه بهتر شدن این وب یاری کنید.
این نثر زیبا تقدیم شما :
دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش، راه آسمان باز است ، پر بکش، او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟ اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .
مدیر وبلاگ: ستار حسن پور

مدیر وبلاگ : ستار حسن پور رحیم آبادی
مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟








با سلام خدمت  شما کاربر محترم ؛

از اینکه این وبلاگ را جهت بازدید انتخاب کردید سپاسگزارم .

امیدوارم ساعت خوشی را در این وبلاگ سپری نمایید.شما می توانید با نظرات  خوب و سازنده خود ما را در جهت هر چه بهتر شدن این وب یاری کنید.

پیشنهاد:

 در صورت داشتن هر گونه سؤال در مباحثی چون اعتقادات ، اخلاقیات ، احکام شرعی ، عرفان های نوظهور و غیره میتوانید از طریق قسمت نظرات و یا قسمت تماس با ما در بالای صفحه  سؤال خود را مطرح نمایید ، و یا از طریق ایمیل به آدرس : sahifeh110@yahoo.com  و همچنین از طریق سامانه پیامکی: 3000 6721 52 52 52 اقدام نمایید.

 اشعار زیبا و دلنوشته های خوب خودتان را می توانید از طریق قسمت نظرات و یا ایمیل بالا برای ما بفرستید تا با نام شما در وبلاگ ثبت گردد.

نکته:

اشعاری که در  بخش شعر و دلنوشته می باشد و نام شاعر در آن ذکر نشده از بنده حقیر می باشد و برداشت اشعار با ذکر منبع بلامانع می باشد.





نوع مطلب : فرق و مذاهب، بررسی عرفان های نوظهور، پرسش و پاسخ شرعی، پرسش و پاسخ اعتقادی، اختصاصی شیطان پرستی، مهدویت و آخر الزمان، پرسش و پاسخ از مهدویت، درس های اخلاقی، پرسش و پاسخ اخلاقی، اهل بیت پیغمبر اکرم ( ص )، زندگینامه بزرگان، اخبار دینی و مذهبی، علوم قرآنی و شبهات مربوط به آن، حکایات و داستان های کوتاه وشیرین، سخنان علما و بزرگان و شهدا، زن ، حجاب و عفاف، اشعار و دلنوشته ها، لطایف شیرین وخنده دار، علم و فن آوری، عکس و نماهنگ، 
برچسب ها : فرقه، مذهب، عرفان، شرعی، اعتقادی، شیطان، مهدویت، اخلاق،
لینک های مرتبط :

جهان پر است از فرقه های مذهبی و غیرمذهبی مبهم که باورها و مراسم عجیب و غریبشان بیشتر به آیین پرستش موجودات فضایی شبیه است و حتی در مواردی، قتل و کشتار در این مراسم نیز امری پذیرفته شده است.

گر چه بسیاری از این فرقه های مذهبی از ادیان تثبیت شده امروزی نشأت می گیرند اما خیلی زود مسیری تاریک و مرگبار را در پیش گرفته که در موارد متعددی به قتل، خودکشی و کشتار گسترده منتهی می شود. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۱۰ فرقه مذهبی و غیرمذهبی خوفناک و عجیب و غریب جهان که دست به کارهای خطرناکی زده یا مراسم آیینی آن ها با قتل و کشتار همراه بوده است آشنا کنیم.

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

۱- خانواده مانسون

شاید مشهورترین فرقه مذهبی که در مورد آن شنیده اید «خانواده مانسون» باشد. این فرقه در واقع گروهی بود که در سال ۱۹۶۷ در سانفرانسیسکو توسط چارلز مانسون شکل گرفت و سال بعد به لس آنجلس منتقل شد؛ جایی که وی تلاش کرد همراه با اعضای گروه در دنیای موسیقی به شهرت برسد اما شکست خورد. مانسون که شیفته و مسحور آهنگ «Helter Skelter» از گروه بیتلز بود از این عبارت برای شروع جنگی نژادی که به گفته او در دنیای آخرالزمانی بسیار به کار خواهد آمد استفاده کرد. در آگوست سال ۱۹۶۹، او گروهی از شاگردان و مریدان خود را به خانه ای در بندیکت کنیون فرستاد و از آن ها خواست هر کس که در خانه است را به قتل برسانند تا قتل این افراد را به گردن سیاهپوستان بیندازند. مانسون بر این باور بود که اگر جنگ نژادی آغاز شود، سیاهپوستان برنده خواهند شد. با این ایده، وی نقشه ای کشید. او و مریدانش در خانه ای سری در زیر دره مرگ پنهان می شدند و پس از پایان جنگ نژادی، به عنوان رهبران دنیای جدید خود را نشان خواهند داد.

۲- معبد انسان ها

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

در دهه ۱۹۵۰، جیم جونز که اهل ایندیانا بود یک کلیسا را راه اندازی کرد که به ادعای او هدف از تاسیس آن ترویج سوسیالیزم و عدالت بود. عقاید این کلیسای جدید بر اساس آموزه های دین مسیحی بود. با گذشت سال ها بر تعداد پیروان این کلیسا افزوده شد تا این که در دهه ۱۹۷۰، جونز پیروانش را به کالیفرنیا منتقل کرده و یک جامعه جداگانه تاسیس کرد. جونز بر این باور بود که جنگ هسته ای قریب الوقوع است از این رو بار دیگر همراه با پیروانش به گویانا نقل مکان کرد. گروه او برای سالیان متمادی در آنجا زندگی کردند اما رفته رفته اعضای سابق این کلیسا شروع به انتقاد از آن کردند. با افزایش انتقادها از این کلیسا و آموزه های آن، بخش امنیتی این کلیسا شروع به تیراندازی به سمت معترضان کرد. سپس جونز به پیروانش دستور داد که یک پودر حاوی ترکیبات سیانور را همراه با نوشیدنی سر بکشند که با این کار بیش از ۹۱۸ نفر از پیروان او دست به خودکشی زدند. این کشتار، بزرگ ترین کشتار جمعی غیرنظامیان در طول تاریخ ایالات متحده تا قبل از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود.

۳- دروازه بهشت

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

فرقه «دروازه بهشت» توسط مارشال اپل وایت و بونی نتلز در دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت و یک فرقه مذهبی بر اساس اصول ریاضتی بود که باورهای پیچیده ای در مورد موجودات و سفینه های فضایی داشته و بر این باور بودند که زمین بزودی نابود شده و از نو شکل خواهد گرفت. بعد از این که نتلز در سال ۱۹۸۵ درگذشت، اپل وایت تصمیم گرفت که گروه خود را به فراتر از آنچه که تا آن زمان رفته بودند ببرد. در سال ۱۹۹۷، وی ادعا کرد که سیارک هیل-پوپ یک سفینه فضایی به همراه خود خواهد داشت. وی پیروان خود را متقاعد ساخت که این سفینه فضایی اعضای فرقه دروزازه بهشت را با خود به دیگر سطوح هستی خواهد برد. اپل وایت همراه با ۳۸ نفر از پیروانش در حالی که در یک خانه اجاره ای در سن دیگو زندگی می کردند با ترکیب کردن داروی فنوباربیتال و سس سیب دست به خودکشی زدند. تمامی افراد این فرقه مذهبی در زمان مرگ لباس های متحد الشکلی به تن داشتند، کفش های نایک و ۵٫۷۵ دلار در جیب هر کدام از آن ها. سایت رسمی دروازه بهشت هنوز برقرار بوده و توسط دو نفر از اعضای باقیمانده گروه مدیریت می شود.

۴- جامعه آتریوس

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

جامعه آتریوس یک فرقه مذهبی بود که در اواسط دهه ۱۹۵۰ توسط یک راننده تاکسی بریتانیایی شکل گرفت. این فرقه آموزه های دینی نسبتاً جدیدی داشت و بر این باور بود که تعدادی «اربابان فضایی» از جمله ونوس و مشتری بر سرنوشت بشریت حکمرانی می کنند. علاوه بر این آن ها به شدت به دعا کردن باور داشته و سعی می کردند با «شارژ روحی» زمین راه را برای «ارباب آینده» باز کنند که یک شخصیت مسیحایی بوده و قرار بود با یک سفینه پرنده که به یک اسلحه جادویی مجهز بود و قدرت آن از تمامی ارتش ها و تجهیزات نظامی مدرن بیشتر بود به زمین می آمد. این گروه بر این باور بودند که این شخصیت در کالبد رهبر گروه تبلور خواهد یافت.

۵- آوم شینریکیو

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

آوم شینریکیو یک فرقه مذهبی خوفناک ژاپنی بود که توسط شوکو آساهارا در سال ۱۹۸۴ تاسیس شد. این گروه زمانی خبرساز شد که آساهارا اعضای گروه را موظف کرد که برای عضویت مبالغی را پرداخت کنند و در صورتی که برخی از این خواسته سرباز می زدند محبوس شده تا زمانی که به این خواسته تن می دادند. به گفته وی، خیلی زود یک نبرد هسته ای با محوریت ایالات متحده شکل می گرفت و تنها پیروان او زنده می ماندند. در سال ۱۹۹۵ این گروه یک حمله شیمیایی با گاز سارین را در مترو توکیو به انجام رساند که به مرگ ۱۲ نفر و مجروح شدن بیش از ۵۰ نفر دیگر منجر شد. بعد از این حمله، دولت ژاپن تحقیقاتی را آغاز کرده و دریافت که این گروه در قتل یک حقوقدان به نام تسوتسومی ساکاموتو که بر علیه رهبر گروه اقدام کرده بود نیز دست داشته اند. این گروه حتی همسر و فرزند او را نیز به قتل رسانده بودند.

۶- فرقه مذهبی فال ریورز

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

فرقه مذهبی فال ریوز در اواخر دهه ۱۹۷۰ در ماساچوست شکل گرفت و یک مرد ۲۵ ساله به نام کارل درو رهبری آن ها را بر عهده داشت. وی مردی منحرف بود که از باورهای شیطان پرستی برای ترساندن زنانی که برای او کار می کردند استفاده می کرد. کارل درو که مردی بسیار بی رحم و ترسناک بود خود را فرزند شیطان می دانست و از اعضای گروه می خواست که بدون سوال کردن دستورات او را اطاعت کنند. این فرقه که در حدود ۱۰ نفر عضو داشت در تجارتی غیر اخلاقی به رهبری کارل درو فعال بودند و بین سال های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ مراسم آیینی عجیبی را در عمق جنگل های منقطقه برگزار کردند. در ابتدا این مراسم تنها شامل روابط غیراخلاقی و مصرف مواد مخدر بود اما بعد از مدتی درو اعلام کرد که باید افراد قربانی شوند. اولین کسی که قربانی شد یک زنی ۱۹ ساله به نام دونا لوسک بود که دست هایش بسته شده و سپس با ضربه های متوالی سنگ به سرش به زندگی وی پایان داده شد. نفر دوم باربارا راپوزا بودکه جنازه او در کنار یک پشته سنگ پیدا شد. نفر سوم نیز یک زن ۲۲ ساله به نام کارن ماردسن بود. درو و فرقه مرگ او در نهایت دستگیر شده و به حبس ابد محکوم شدند.

۷- فرقه کارنی

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

ویلیام آنتونی آولت، مردی بود که برای یک کارناوال دوره گرد در ایالات متحده کار می کرد و به یکباره تصمیم گرفت وارد فرقه شیطان پرستی تعدادی از همکارانش شود اما اعضای این فرقه او را نپذیرفتند. او از این اتفاق بسیار خشمگین شده و سعی کرد از اعضای گروه اخاذی کند. از این رو به آن ها اطلاع داد که از کشتن یک جوان ۱۸ ساله به دست اعضای گروه آن ها آگاه است. دو نفر از اعضای گروه که این قتل را انجام داده بودند تمایلی به رفتن به زندان نداشتند از این رو تصمیم گرفتند که آولت را برای همیشه ساکت کنند. در ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۱، اعضای گروه، آولت را سوار ماشین کرده و به یک مکان خلوت بردند. سپس او را روی یک تخت دست ساز قرار داده و با تشریفاتی خاص شکم او را پاره کردند. بعد از این که آولت جان داد، جنازه او را رها کرده و محل را ترک کردند. اما پدر یکی از این افراد که از ماجرا باخبر شده بود تصمیم گرفت ماجرا را به پلیس گزارش دهد. این چهار مرد خیلی زود دستگیر شده و به پای میز محاکمه برد شدند. اعضای این گروه به حبس از ۸ تا ۶۰ سال محکوم شدند.

۸- فرقه مذهبی شیطان پرستی نوجوانان روسی

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

در اواسط دهه ۲۰۰۰، گروهی از نوجوانان گمراه اهل شهر یاروسلاول در روسیه دست به قربانی کردن حیوانات کوچک برای شیطان زدند. این گروه به رهبری نیکولای اوگولوبیاک از حدود ۸ نوجوان بین ۱۷ تا ۱۹ ساله تشکیل شده بود. در ژوئن ۲۰۰۸، اعضای گروه به والدین خود گفتند که به یک فستیوال موسیقی خواهند رفت و سپس ۴ نوجوان دیگر را فریب داده و با خود به درون جنگل بردند. سپس آن ها را مجبور به نوشیدن مشروبات الکلی کرده و در حالت مستی به آن ها حمله کردند. به گزارش پلیس، چهار قربانی مذکور مورد اصابت بیش از ۶۶۶ ضربه چاقو قرار گرفتند. این گروه همچنین به خوردن جنازه قربانیان پرداخته و جنازه آن ها را با نشانه های شیطان پرستی رها کردند. تمامی اعضای گروه دستگیر و به زندان محکوم شدند.

۹- فرقه اوردره دو تمپل سولیر

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

گروه شوالیه های مقدس گروهی از جنگجویان مذهبی بود که توسط کلیسای کاتولیک روم تشکیل شده بود و در دوران قرون وسطی در جنگ های صلیبی شرکت داشتند. یک فرقه مذهبی مشابه در سال ۱۹۸۴ توسط جوزف دی مامبرو و لوک ژوره تشکیل شد و بعد از ۱۰ سال دست به قتل زدند. در اکتبر ۱۹۹۴، اعضای این فرقه یک بچه سه ماهه را به قتل رساندند زیرا بر این باور بودند که نوزاد مذکور ضد مسیح است. در ماه های آینده موجی از قتل و خودکشی در قسمت های غرب سوییس و ایالت کبک کانادا گزارش شد. اغلب قربانیان با یک گلوله که به سر آن ها شلیک شده بود کشته شده بودند و یک کیسه پلاستیکی نیز روی صورت آن ها کشیده شده بود. همچنین جنازه ها به شیوه ای خاص قرار گرفته بودند که نشان می داد مراسمی مذهبی در جریان بوده است. روی هم رفته بیش از ۳۰ نفر به قتل رسیده و نزدیک به ۱۵ نفر نیز در طی این مراسمات مذهبی دست به خودکشی زدند.

۱۰- فرقه مذهبی «خانواده»

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

فرقه مذهبی خانواده یکی از بدنام ترین فرقه های مذهبی استرالیا بود . آن هملیتون بایرن، یک معلم یوگای زیبا، کاریزماتیک، متوهم و البته خطرناک بود که پیروانش را متقاعد کرده بود که او خداست. از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵ او توانست کودکان بسیاری را از طریق شیادی در موارد حضانت، از طریق دیگر اعضای گروه و با آدم ربایی دور خود جمع کند. سپس وی آن ها را بدور از جهان بیرون و مانند فرزندان خود بزرگ کرد. این کودکان موهای خود را رنگ کرده و لباس های متحد الشکل می پوشیدند. آنها بر این باور بودند که آن مادر واقعی آن ها و مسیح زنده است. این کودکان توسط زنان پیرو آن همیلتون که با نام «خاله ها» شناخته می شدند مورد تنببه قرار می گرفند. این کودکان مجبور بودند داروهای روانگردان مانند ال اس دی بخورند و بدین ترتیب از لحاظ روانی بشدت آسیب دیده بودند. وجود این فرقه تنها در اواسط دهه ۸۰ و بعد از این که یکی از اعضای اخراجی فرقه دست به افشاگری زد توسط پلیس کشف شد. در طی یک عملیات بزرگ تمامی کودکان نجات داده شدند هرچند خاطرات تلخ گذشته برای همیشه همراه آنان باقی ماند.

منبع:روزیاتو





نوع مطلب : فرق و مذاهب، اخبار دینی و مذهبی، 
برچسب ها : حریم یار،فرقه،مذهب،دین،ادیان،ستارحسن پور،
لینک های مرتبط :
نکته_اخلاقی

یک ﻭﻫﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ آقای قرائتی ﮔﻔﺖ:
ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ و حسین ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ؟
در حالی که ﺁﻧﻬﺎ  ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ شده اند!
آنگاه خودکاری را ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ زمین، ﻭ صدا زد: ﺍﯼ ﺣﺴﻦ! ﺍﯼ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ! ای ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ! آن قلم را به من بدهید!
بعد گفت: دیدی که پاسخ ندادند!
ﭘﺲ ﺍینها ﻣﺮﺩه اند و ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭند!

آقای قرائتی خودکار را گرفت و دوباره انداخت ﺯﻣﯿﻦ و گفت:
ﯾﺎ الله! ﻗﻠﻢ ﺭا ﺑﻪ من ﺑﺪﻩ!
بعد رو به وهابی کرد و گفت: ﺩﯾﺪﯼ که ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ!
پس با منطق تو ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ است!
مگر ﻫﺮ که ﺯﻧﺪﻩ است ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎشد؟!





نوع مطلب : درس های اخلاقی، 
برچسب ها : نکته، اخلاق، درس اخلاق، ایمان، حریم یار،
لینک های مرتبط :
پرسش:
می‌گویند پس از خریدن خودروی نو، گوسفند قربانی کنید. حال نیت این کار چه باید باشد؟ گوشت آن را چه کسانی می‌توانند بخورند؟ آیا حتماً باید خون آن به ماشین مالیده شود؟! آیا می‌شود فقط وجه اندکی بابت مبلغ خون، به قصاب پرداخته و قصاب خودش گوشت و ... گوسفند را آزادانه بفروشد؟ و آیا می‌توان همزمان برای همین امر نیت‌های دیگری؛ مانند نیت صدقه برای سلامتی امام زمان(عج) یا سایر نیت‌ها را اضافه کرد؟ با تشکر، التماس دعا
پاسخ:
اصل قربانی کردن و اطعام دیگران - حتی بدون بهانه‌ای خاص - دارای پاداش بوده و اساساً هر صدقه‌ای دارای پاداش است. بویژه در مورد قربانی کردن، بعد از خرید منزل روایت خاص وارد شده است: راوی از امام صادق(ع)، و آن‌حضرت از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: کسى که خانه‌‏اى بسازد و گوسفند چاق و فربهى را قربانى کند و از گوشت آن به بینوایان اطعام کند، سپس بگوید: «پروردگارا! (شرّ) دیوان و آدمیان نافرمان و شیاطین را از من دور ساز، و این خانه را براى من با برکت گردان» (اگر چنین کند) آنچه را که آرزو می‌کند به او داده خواهد شد.[1]
در مورد استحباب قربانی‌کردن برای خریدن وسیله نقلیه به روایتی برنخوردیم، و شاید دلیلش هم این باشد که در زمان‌های گذشته وسیله‌های سواری مانند اسب ارزش‌ مادی چندان بالایی نداشتند، امّا با توجه به این‌که در قربانی معمولاً تمام گوشت و یا مقداری از آن به نیازمندان داده می‌شود؛ از این‌رو می‌توان این قربانی را تحت عنوان عام صدقه قرار داده و تمام آثار صدقه را برای آن نیز درنظر گرفت.
امام صادق(ع) فرمود: صدقه دادن آشکارا هفتاد نوع بلا را دور می‌سازد، و صدقه پنهانى خشم پروردگار را فرو می‌‏نشاند.[2]
بر این اساس، قربانی برای دور کردن بلاها و ورود خیر و برکت در هر کاری می‌تواند مفید باشد، به شرط آن‌که گوشت آن به نیازمندان داده شود.
بر این اساس، آثار صدقه و قربانی کردن در صورتی بر کشتن گوسفند بار می‌شود که، اولاً: با قصد قربت انجام شود، نه برای نشان دادن به مردم؛ چون یک کار خیر را می‌توان با نیت و اغراض فراوانی انجام داد.
ثانیاً: گوشت آن، دست کم مقداری از آن به نیازمندان داده شود.
در ضمن برخی رسوم پیرامونی آن نیز مورد قبول نیست. بویژه آن‌که مثلاً با پرداخت مبلغ اندکی تنها خون ریخته شود و گوشت آن توسط خود قصاب فروخته شود! یا این‌که خون آن به ماشین مالیده شود.
با مراعات شرایطی که بیان شد، نظر به این‌که قربانی کردن خود یک نوع صدقه دادن آشکارا است، امید است شخص و ماشینش از انواع بلاها دور باشند.
در پایان اشاره به این نکته خالی از لطف نیست که علاوه بر قربانی کردن دقت و احتیاط در رانندگی نیز شرط سلامت است، این‌طور نیست که شخص قربانی کند و هر نوع بی‌قانونی را مرتکب شود و اگر اتفاقی افتاده بگوید من که قربانی کردم، پس چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ بر این اساس، بعد از قربانی و صدقه، لازم است، احتیاط کنیم اما خود را به خدا سپرده و تسلیم قضا و قدر او باشیم.
 

[1]. «قال رسول الله(ص)‏ من بنى مسکنا فذبح کبشا سمینا و أطعم لحمه المساکین، ثم قال اللهم ادحر عنی مردة الجن و الإنس و الشیاطین و بارک لی فی بنائی أعطی ما سأل»؛ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 186، قم، دار الرضى‏، چاپ اول،‏ 1406ق‏.‏
[2]. همان، ص 143.





نوع مطلب : پرسش و پاسخ اعتقادی، 
برچسب ها : قربانی، پرسش، پاسخ، پرسش و پاسخ، اعتقادی، عرفان، حریم یار،
لینک های مرتبط :
از منظر اسلام رفتار بین زن و شوهر چگونه باید باشد؟

کسی که اندک آشنایی با اسلام داشته باشد، از جایگاه رفیع خانواده در آن با خبر است. از نقطه آغاز تشکیل خانواده و اهمیت ازدواج، تا روابط فرزندان با والدین و روابط همسران با یکدیگر که هر کدام از این ها، بخشی از استحکام نهاد خانواده را تامین می کند.

کلید واژه مورد تاکید قرآن برای روابط بین همسران، که بسیار مکرر بیان شده است، واژه "معروف" است که روابط باید حتی در بدترین شرایط و موارد اختلاف باید به صورت شایسته و متناسب با کرامت باشد:

 عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (۱۹ نساء) و با آنان، بطور شایسته رفتار كنید.

این کلید واژه برای بیان وضعیت روابط بین همسران در آیات ۲۲۸ – ۲۲۹ – ۲۳۱- ۲۳۲- ۲۳۴ – ۲۳۶ – ۲۴۰- ۲۴۱ سوره مبارکه بقره، آیه ۲۵ سوره نساء، آیه ۲ سوره طلاق و ... نیز بیان شده است.

همچنین در اداره امور خانواده، در مواری قرآن به مشورت بین زن و شوهر و هماهنگ شدن آنها، اشاره کرده است:

وَ أْتَمِرُوا بَیْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ  (۶ طلاق) و (درباره فرزندان، كار را) با مشاوره شایسته انجام دهید.  

و همچنین آیه ۲۳۳ سوره بقره بر امر مشورت زن و شوهر تاکید کرده است.

و بر خلاف عرف امروز که مدام بین زن و شوهر تقابل سازی می کنند و یکی را علیه دیگری تحریک می کنند، قرآن لطف های آنها نسبت به یکدیگر را یادآوری می کند که به پاسداشت خوبی هایشان در مقابل یکدیگر، از هر گونه ستم بپرهیزند و مراقب عهدی که در ابتدای زندگی با یکدیگر بسته اند، باشند:

وَ كَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى‏ بَعْضُكُمْ إِلى‏ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ میثاقاً غَلیظاً (۲۱ نساء) و چگونه آن مال را باز پس مى‏گیرید و حال آنكه هر یك از شما از دیگرى بهره‏مند شده است و زنان از شما پیمانى استوار گرفته ‏اند.

مطالب موجود در احادیث نیز بسیار است. از توصیه ها برای عشق ورزی بین زن و شوهر و خدمت آنها به یکدیگر، تا نهی از آزار و اذیت یکی از آنها توسط دیگری که در ذیل بخش کوچکی از این احادیث را ذکر می کنم:

لزوم عشق ورزی:
۱- پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : این سخن مرد به زن كه «دوستت دارم» هرگز از دل زن بیرون نرود .( الكافی : ۵/۵۶۹/۵۹)

۲- پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : نشستن مرد نزد زن و فرزندش ، نزد خداى متعال محبوبتر است از اعتكاف او در این مسجد من .( تنبیه الخواطر : ۲/۱۲۲)

لزوم خدمت زن و شوهر به یکدیگر:

۱- امام زین العابدین علیه السلام : خداوند از آن كس از شما خشنودتر است كه خانواده خود را بیشتر در رفاه و نعمت قرار دهد .( بحار الأنوار : ۷۸/۱۳۶/۱۳)

۲- امام كاظم علیه السلام : هیچ زنى نیست كه جرعه اى آب به شوهرش بنوشاند مگر آن كه این عمل او برایش بهتر از یك سال باشد كه روزهایش را روزه بگیرد و شبهایش را به عبادت سپرى كند .( إرشاد القلوب : ۱۷۵)

توصیه به مدارا در مقابل بد اخلاقی های همسر

۱- پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر مردى كه به خاطر خدا و به امید پاداش او در برابر بداخلاقى همسرش صبر كند ، خداوند متعال براى هر روز و شبى كه او شكیبایى مى ورزد، همان ثوابى را به وى دهد كه به ایّوب علیه السلام در قبال گرفتارى اش، عطا كرد .( ثواب الأعمال : ۳۳۹/۱)

۲- پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر زنى كه در برابر بداخلاقى شوهرش شكیبایى ورزد ، خداوند همانند ثواب آسیه بنت مزاحم (همسر فرعون) به او عطا كند .( بحار الأنوار : ۱۰۳/۲۴۷/۳۰)

نهی شدید از اذیت همسر

۱- پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : بدانید كه خداوند عز و جل و رسول او بیزارند از كسى كه زنش را چنان بیازارد تا آن زن طلاق خلع بگیرد .( ثواب الأعمال : ص ۳۳۸ ح۱) (یعنی همان کاری که امروزه شایع شده و متاسفانه زن را اذیت می کنند تا مهریه اش را ببخشد که آن را طلاق خلع می نامند. )

۲- پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر كسى زنى داشته باشد كه ـ آن زنْ ـ وى را بیازارد ، خداوند نه نماز آن زن را قبول كند و نه كار نیكش را ، هر چند همه عمر روزه بگیرد تا زمانى كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد . (وسائل الشیعة : ۱۴/۱۱۶/۱)

منبع:مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی



نوع مطلب : خانواده،ازدواج،تربیت فرزند، 
برچسب ها : خانواده، روابط همسر، همسرداری، زن و شوهر، حریم یار،
لینک های مرتبط :
در مورد حکیم بودن قرآن چه نکاتی را می شود مطرح نمود؟
خداوند در آیات مختلف، از قرآن با صفت «حکیم» یاد می‌کند؛ مانند «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیم»؛[1]‏ «وَ الذِّکْرِ الْحَکِیمِ»،[2] «الْکِتابِ الْحَکیم».[3]
توصیف قرآن به حکیم بودن؛ می‌تواند اشاره به زوایای مختلف این کتاب آسمانی داشته باشد؛ به عنوان نمونه:
1.  حکیم است؛ یعنی حکمت در آن تبلور یافته و مستقر شده، و حکمت عبارت است از معارف حقیقى و فروعات آن، از شرایع، عبرت‌ها و موعظه‌ها.[4]
2. قرآن از آن جهت حکیم است که آیاتش داراى چنان استحکام و نظمی است که هر گونه باطل و خرافه را از خود دور می‌‏سازد؛ جز حق نمی‌گوید و جز به راه حق دعوت نمی‌‏کند.[5]
3. کلامى است که از جانب حکیم مطلق نازل شده است.[6]
4. حکیم است به دلیل نبود اختلاف و تناقض میان آیاتش؛ محفوظ ماندن آن از هر گونه تغییر و تحریف.[7]
5. قرآن کتاب حکیم است؛ یعنی از جهت حلال و حرام و امر و نهی محکم است.
[8]
 

[1]. یس، 2.
[2]. آل عمران، 58.
[3]. یونس، 1.
[4]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، ص 62، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[5]. مکارم شیرازی، ناصر تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 21، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش.
[6]. کاشانى، ملا فتح الله تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج ‏4، ص 35، تهران، کتابفروشى محمد حسن علمى، 1336ش.
[7]. حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج 7، ص 366، دارالفکر، بیروت، بى‌تا.
[8]. سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد، بحرالعلوم، ج 3، 115،  بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.





نوع مطلب : علوم قرآنی و شبهات مربوط به آن، 
برچسب ها : قرآن، شبهات قرآنی، حکمت، حریم یار،
لینک های مرتبط :

بیا بیا گل نرگس زمانه بد شده است

بیا که دشمن دین راه را بلد شده است

جزای هر که به خورشید چشمکی زده است

دوباره یکصد وهفتاد ضربه حد شده است

بیا ببین که زمین گور دسته جمعی ماست

و آسمان که نه آبیست چون لحد شده است

هوای زندگی ما چقدر مسموم است

در امتحان نفس هر که بود رد شده است

بیا که وارث دین خدای خوبی ها

ریا، دروغ، پلیدی، ستم، حسد شده است

خدای مردم ما، بخل و سکه و زر و زور

ببین که فقر بر این حرف من سند شده است

بیا که بهتر از این دیده ها تو میبینی

بیا بیا گل نرگس زمانه بد شده است

 

سید علیرضا شجاع





نوع مطلب : اشعار و دلنوشته ها، 
برچسب ها : امام زمان، شعر، دلنوشته، حریم یار،
لینک های مرتبط :
سؤال: آیا خداوند می تواند سنگی را به وجود بیاوردکه خود قادر به بلند کردن آن نباشد؟
با سلام
آیا خداوند می‌تواند سنگی را به‌وجود بیاورد که خود قادر به بلند کردن آن نباشد؟ اگر بتواند که نقص است و اگر نتواند باز هم نقص است.
چگونه و به چه صورت توجیه می‌شود.
ضمناً این سؤال از سؤالاتی بوده که توسط بعضی از افراد بین جوانان پخش شده است.
با تشکر
پاسخ اجمالی

یکی از صفات خداوند متعال، قدرت و توانایی نامحدود و بی کران اوست. این آموزه هم در فلسفه و کلام به اثبات رسیده و تبیین گردیده و هم در قرآن بارها بدان تصریح شده است.

اما باور به قدرت بی کران الهی از دیرباز با پرسش ها و اشکالاتی روبرو بوده است. یکی از آن         پرسش ها، همین پرسش حاضر است. این سنخ پرسش ها، در قالب ها و اشکال مختلفی مطرح شده اند که البته همگی مبنای واحدی داشته و معمای قدرت مطلق را بیان می دارند.

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید انواع محالات را بررسی نمود.

محالات و امور ممتنع از یک جهت، به دو دسته تقسیم می شوند:

 1- محالات عقلی   2- محالات عادی

محالات عقلی، خود دو دسته اند:

الف)محالات ذاتی: اموری که ذاتاً محال و ناشدنی هستند، بدون اینکه امری در این بین دخالتی داشته باشد. مانند اجتماع نقیضین.

ب)محالات وقوعی: به لحاظ ذات خود محال نیستند، اما وقوع آنها مستلزم تحقق محال ذاتی است؛ مانند وجود معلول بدون علت.

اما محالات عادی اموری هستند که وقوع آنها، تنها با نظر به قوانین معمول و شناخته شده طبیعی،    نا ممکن می نماید، اما تحقق آنها ممتنع و محال نیستند. مانند تبدیل عصا به اژدها و شفا­ی بیمار، بدون دارو و دیگر معجزات، که هیچ کدام غیرممکن و ناشدنی نیستند، بلکه جهل ما نسبت به علل خاص وقوع آنها موجب می گردد که آنها را از گروه محالات و ممتنعات به حساب آوریم.

قدرت خداوند و هر قدرتی از هر کسی و هر چیزی، به ممکنات تعلق می گیرد و محالات از دایره قدرت اساساً خارج اند و قدرت به آنها تعلق نمی گیرد. بنابراین در پاسخ به این پرسش که آیا خداوند می تواند چنین سنگی را خلق کند، باید گفت که قدرت چه کم و چه زیاد، چه متناهی و چه نامتناهی، به امور ممکن تعلق می گیرد و نه به محالات.

در اینجا، ممکن است گفته شود که پس قدرت خداوند محدود شده و نمی توان قدرت او را بی­کران دانست؛ اما باید توجه داشت که عدم تعلق قدرت خداوند به محالات ذاتی و وقوعی، هیچ گونه محدودیتی برای قدرت الهی محسوب نمی گردد، زیرا این گونه امور اصولاً قابلیت ایجاد ندارند و به اصطلاح در رتبه ای پائین تر از مرتبه ای قرار دارند که قدرت به آنها تعلق گیرد. به دیگر سخن، نقصان و کاستی در اینجا به قابل باز می گردد و نه فاعل.

حضرت علی(ع) نیز در پاسخ به این سوال که: «آیا پروردگار تو می تواند دنیا را در تخم مرغی داخل نماید، بدون اینکه دنیا کوچک و تخم مرغ بزرگ شود»، فرمود:

«همانا خداوند به عجز و ناتوانی متصف نمی گردد، اما آنچه تو درباره آن پرسش نمودی موجود         نمی شود {و قابلیت وجود ندارد}.»

پاسخ تفصیلی

یکی از اوصاف خداوند، صفت «قدرت» و «توانایی» اوست، و منظور از آن توانایی بر انجام کارها و خلق اشیا و ... است. البته در مورد قدرت فاعل های عاقل و ذی شعور (در مقابل قدرت در فیزیک که معادل نیرو یا انرژی است)، باید به «اراده» و خواست فاعل نیز توجه نمائیم، بنابراین منظور از موجود قادر در بحث های خداشناسی، موجودی است که اگر بخواهد، فعلی را انجام می دهد و اگر بخواهد، آن را ترک می نماید.

 

قدرت خداوند، همچون ذات و دیگر صفات او، محدودیتی ندارد و بی کران و نامتناهی است.

 

این مطلب هم در علوم عقلی مانند فلسفه و کلام به اثبات رسیده است[1] و هم ادله نقلی بر آن گواهی می دهد.قرآن کریم بارها بر عمومیت قدرت خداوند تصریح نموده و می فرماید:«ان الله علی کل شیء قدیر.»[2]

 

باور به قدرت بی کران الهی، از دیرباز با پرسش ها و اشکالاتی روبرو بوده است،یکی از مهمترین این اشکالات، همین پرسشی است که در اینجا مطرح گردیده است.

 

«معمای قدرت مطلق» در قالب های گوناگونی مطرح شده است که البته همگی مبنای واحدی دارند. پیچیده ترین صورت این معما، طرح پرسشی است که در نگاه نخست، پاسخ مثبت یا منفی به آن، هر دو، به انکار مستقیم قدرت مطلق خداوند می انجامد؛ مثلاپرسیده می شود: آیا خداوند قادر است موجودی خلق کند که بر نابودکردن آن توانا نباشد؟ یا گفته می شود: آیا خداوند می تواند خدایی مانند خود خلق کند؟ یا مانند همین پرسشی که اینجا مطرح شده است: آیا خداوند قادر است سنگی بیافریند که خود نتواند آن را حرکت دهد؟

 

برای پاسخ به این پرسش و حل این مشکل،ابتدا باید انواع «محالات» را بررسی نمود. امور محال یا ممتنع،از یک جهت به دو دسته تقسیم می شوند:

 

1- محالات عقلی   2- محالات عادی

 

محالات عقلی،امور ممتنع و محالی اندکه به هیچ وجه امکان تحقق آنها وجود ندارد، و بر دو دسته هستند:

 

الف) محالات ذاتی: اموری هستند که فی حد نفسه و در ذات خود محال و ناشدنی هستند، بدون اینکه امر دیگری در این بین دخالتی داشته باشد.اجتماع نقیضین از روشن ترین مصادیق اینگونه محالات است[3].

 

ب) محالات وقوعی: اموری هستند که فی حد نفسه و با لحاظ ذات خود، ممتنع و محال نیستند، اما وقوع آنها مستلزم اجتماع نقیضین خواهد بود.

 

اما محالات عادی: اموری هستند که وقوع آنها، تنها با نظر به قوانین شناخته شده طبیعت ناممکن        می نماید، اما تحقق آنها، نه ذاتاً ممتنع است، و نه مستلزم محل ذاتی است. تبدیل عصای چوبین به مار، شفای بیمار بدون دارو، و سخن گفتن جمادات، نمونه هایی از محالات عادی اند. این امور، در واقع، با جریان عادی طبیعت و نظام معمول علّی در عالم مخالفند؛ اما خود، بر اساس علل خاص ماورای طبیعی محقق می شوند که شاید برای ما نا شناخته باشند. از این رو می توان گفت که محال عادی، در حقیقت ناممکن و ناشدنی نیست، بلکه جهل ما نسبت به علل خاص وقوع آن، سبب می شود که آن را از گروه محالات و ممتنعات بدانیم.

 

با توجه به این توضیح، به پاسخ بر می گردیم:

 

باید توجه داشت که قدرت خداوند به محالات ذاتی و وقوعی (محالات عقلی) تعلق نمی گیرد، و آنها از دایره قدرت (به طور کلی و از جمله قدرت پروردگار) خارج اند، در حالی که تمام اموری که در ضمن معمای قدرت مطلق، از توانایی خداوند بر ایجاد آنها سؤال می شود، از جمله محالات وقوعی­ اند.

 

برای مثال، اگر در معنای حقیقی آفرینش – که در فلسفه، از آن به «علّیت» تعبیر می شود – تامل ورزیم، درمی یابیم که آفریدگار (علت)، بر تمامی شئون آفریده (معلول) مسلط است، و به تعبیر دقیق تر، اصل وجود و تمامی اوصاف و خصوصیات مخلوق، وابسته به آفریدگار و خالق اوست. بنابراین فرض ،مخلوقی که خالق آن، نتواند آن را از بین ببرد یا در آن تغییری ایجاد کند، مستلزم فرض حالتی است که هم آفریدگار باشد و هم نباشد، و این چیزی جز تناقض و اجتماع نقیضین نیست.

 

با توجه به مثال فوق،پاسخ این سؤال هم روشن می شود:

 

آفریدن سنگی که خداوند – که آفریدگار آن است – بر حرکت دادن آن قادر نباشد، محال وقوعی است و ممتنع می باشد. و همانطور که گفتیم، سخن در آن است که قدرت خداوند بر محالات وقوعی تعلق نمی گیرد.

 

ممکن است که گفته شود نتیجه این تحصیل چیزی جز پذیرفتن محدودیت قدرت خداوند و عجز و نقض او نیست؛ اما باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که عدم تعلق قدرت خداوند به محالات ذاتی و وقوعی، در واقع هیچ گونه محدودیتی برای قدرت الهی به دنبال ندارد؛ زیرا این امور اصولاً قابلیت ایجاد ندارند، و از این رو، پائین تر از مرتبه ای قراردارند که قدرت به آن تعلق گیرد. بر این اساس، اصولاً مفهوم «شیء» بر محالات عقلی صدق نمی کند، تا اینکه مشمول تعابیر قرآنی، نظیر «ان الله علی کل شیء قدیر» گردند؛ به دیگر سخن، در اینجا نقصان و کاستی به «قابل» باز می گردد و نه «فاعل» و به تعبیر فلسفی،در این مورد فاعلیت خداوند تام است اما قابل (محالات عقلی) قابلیت پذیرش فعل (ایجاد و آفرینش) را ندارد.

 

برای روشن شدن مطلب، توجه به این مثال مفید است:

 

استاد کوزه گری را در نظر بگیرید که می تواند زیباترین کوزه ها را از گل بسازد. حال اگر به جای گل، مقداری آب در اختیار وی قرار دهیم و از او بخواهیم که کوزه ای درست کند، بدیهی است که در این فرض، کوچکترین توفیقی برای ساختن حتی یک کوزه ساده نخواهد یافت. اما این عدم توفیق را نمی توان به ناتوانی یا کم تجربگی او نسبت داد و در مقام استادی او تردید نمود؛ زیرا آنچه در اختیار او بوده، اصولاً قابلیت تبدیل شدن به کوزه را ندارد، و پدید آمدن کوزه از مقداری آب، محال و غیر ممکن است.[4]

 

پس به طور خلاصه، پاسخ «معمای قدرت مطلق» این است که موارد یاد شده در آن، و از جمله به وجود آوردن سنگ بزرگی که خود خداوند هم توان بلند کردن آن را نداشته باشد، از جمله محالات عقلی هستند و در نتیجه، قابلیت تحقق یافتن و قابلیت متعلق قدرت واقع شدن را ندارند، و این عدم تعلق، در حقیقت، نقصانی است که به ذات این امور باز می گردد، و نقص و عجزی متوجه قدرت خداوند نیست. گفتنی است که در برخی روایات، نمونه هایی از این پرسش ها مطرح گردیده و پاسخ آن داده شده است.؛ به طور مثال، در روایتی آمده است که شخصی از امام علی(ع) پرسید:

 

«آیا پروردگار تو می تواند دنیا را در تخم مرغی داخل نماید، بدون اینکه دنیا،کوچک و تخم مرغ، بزرگ شود؟

 امام علی (ع) پاسخ دادند: «همانا خداوند به عجز و ناتوانی متصف نمی گردد، اما آنچه تو از من درباره آن پرسش نمودی، موجود نمی شود {و قابلیت وجود ندارد}.»[5]

از پاسخ امام (ع) چنین بر می آید که مورد سؤال، «نشدنی» است، اما این امر به معنای عجز و ناتوانی خداوند نیست؛ بلکه از این حقیقت برمی­­ خیزد که مورد سؤال محال عقلی است، و از این رو، اساساً قابلیت تحقق و موجودیت را ندارد.

  


[1] نک: شیرازی، صدرالدین محمد،الاسفار الاربعه،ج6، صص-320307؛ طوسی،نصیرالدین، شرح تجرید،ص 390-394،ترجمه و شرح علامه شعرانی؛ مصباح یزدی،محمدتقی،آموزش عقاید، ج1،           صص -10099.

 

[2] سوره بقره، آیات 20، 106،و 109و، 148، 259 و چندین آیه دیگر.

 

[3] مقصود از «اجتماع نقیضین» آن است که وجود و عدم شیء واحد – با حفظ شرایطی که در مباحث منطقی و فلسفی مطرح می شود – با هم جمع شوند. به اعتقاد بسیاری از فلاسفه «امتناع اجتماع نقیضین» از بدیهی ترین اصول عقلی است که انکار آن به فرو پاشیدن بنای معرفت بشری می انجامد.

 

[4] البته این مثال یا مثال های مشابه با آن، با مسأله مورد بحث ما (قدرت و فاعلیت الهی)، تفاوت اساسی دارد. با این حال، برای نزدیک تر نمودن مطلب به ذهن، توجه به جنبه مشابهت آن با بحث حاضر، مفید است.

 

[5] «ان الله تبارک و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سألتنی لا یکون»، شیخ صدوق،التوحید،باب 9،ح5.






نوع مطلب : پرسش و پاسخ اعتقادی، 
برچسب ها : خدا، خالق، خلق، اعتقادی، پرسش و پاسخ، حریم یار،
لینک های مرتبط :
 

در متن این سؤال آمده که آنها مدعی‌اند: بشر هزاران سال پیش علت بارش باران را نمی‌دانست و می‌گفت لابد «خدای باران» وجود دارد، اما ما اکنون علت بارش باران را می‌دانیم. نظم جهان نیز چنین است، چون علّتش را نمی‌دانم می‌گوییم لابد خدایی است و حال آن که ممکن است بعدها علتش را کشف کنیم. ما «حفره»های نادانی خود را با خدا پر می‌کنیم.

به طور کلی اذهان عمومی را با شعارهای جاهلانه فریب می‌دهند و نامش را هم علم می‌گذارند؛ لازم است نکات ذیل را با دقت مطالعه نمایید:
الف – دانشمند به کسی می‌گویند که دانشی دارد، به علمی پی برده است و نه به کسی که چون نمی‌داند، نظریه‌ای می‌دهد که هیچ پشتوانه علمی ندارد و سپس آن را دانش قلمداد می‌نماید. اگر قرار باشد که «نادانی»ها نیز دانش باشند، همگان دانشمند هستند.

«وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا» (النجم، 28)ترجمه: و ایشان را به این [كار] علمی نیست، جز گمان [نظریه همان گمان اولیه است] را پیروى نمى‏كنند و در واقع گمان در [وصول به] حقیقت هیچ سودى نمى‏رساند.

ب – چگونه است برهان عقلی نظم را برهان نمی‌دانند، بعد نام جهل و حفره‌های نادانی خود را «برهان» می‌گذارند؟! برهان، یعنی دلیل و حجت عقلی. مگر می‌شود به نادانی استناد کرد و نامش را نیز «برهان» گذاشت؟!
ج – نادانی بیشتر آنها این است که گمان دارند اگر قوانین علمی حاکم بر چیزی را کشف کردند، دال بر عدم وجود خداوند علیم و حکیم است. گویی فعل و خلق خدا غیر علمی بوده و اگر بنای علمی چیزی کشف شد، آن دلیلی بر رد و تکذیب خدا می‌شود؟! در حالی که عکس آن صادق است. خداوند متعال علیم و حکیم است و عالم خلقت تجلی اوست. لذا بشر را به مطالعه و تحقیق عقلی، علمی، تجربی و ... امر نمود تا با کشف علم بیشتر، بیش از پیش به وجود «علیم» پی‌ببرد.

یک حکایت واقعی:
چنان می‌گویند که امروز کشف کردیم علت پیدایش و بارش باران چیست؟ که گویا با این کشف خود، ابر و باد و دما و بارش را خودشان خلق کرده‌اند! در حالی که کشف علم، یعنی پی بردن به آن چه که هست، و نه خلق آن. با کشف علمی چیزی به وجود نمی‌آید، بلکه چیزی که به وجود آمده و هست تا حدودی شناخته می‌شود.
حکایت: در ابتدای انقلاب گروهک‌های ملحد (به اصطلاح جوجه کمونیست‌ها) به روستاها سفر می‌کردند تا با همین بهانه‌ها در اعتقادات مردم نفوذ کرده و ایجاد اعوجاج کنند.
یکی از آنها وارد روستای کوچکی در منطقه شهر کُرد شد که حتی برای دسترسی به آب آشامیدنی باید ساعت‌ها پیاده می‌رفتند. از کدخدا خواست تا روستاییان را جمع کند. سپس از آنها آتشی، دیگ آبی و یک سینی خواست. آب را روی آتش گذاشت تا جوش آمد و سینی را بالای آن گرفت. آب بخار شد، به سینی رسید و قطرات آن چکید و گفت: به این می‌گویند باران. حال شما هی بگویید که خدا باران می‌فرستد – خدایی نیست! روستائیان متعجب مانده بودند، اما یکی از سالخوردگان آنها بلند و با همان لحجه‌ی ویژه‌ی آن روستا گفت: این سینی را تو در دستت نگه داشته‌ای، سپس [آسمان را نشان داد و ادامه داد]، آن سینی را چه کسی نگه داشته است؟! جوجه کمونیست درماند و از آن روستا فرار کرد.
د – دانشمندانی که به رغم پیشرفت‌های علمی خودشان اذعان دارند که ناشناخته‌هایشان (حتی در همین عالم طبیعت) به مراتب بیشتر از شناخته‌هایشان می‌باشد، چگونه با قاطعیت تمام، هم دانش خود و هم نادانی‌های خود را دلیل و برهان برای تکذیب وجود حق تعالی قلمداد می‌کنند؟! چه کسی می‌تواند ادعا کنند که ما «حفره‌های نادانی» بسیاری داریم و همین دلیل و برهان بر عدم وجود خداست؟! از کی تا به حال ندانستن یا نشناختن دلیل بر نبودن شده است؟!
حکمای اسلامی می‌گویند: «عدم الوجدان لا یدلّ علی عدم الوجود» - یعنی: نشناختن دلیلی بر وجود نداشتن نمی‌باشد.
ﻫ – به تعبیری، نه برهان نظم اثبات وجود خدا می‌نماید و نه برهان علیت و نه برهان حدوث و قدم و نه برهان حرکت و محرک و ...، بلکه هر کدام به عرصه خود توجه داشته و غایت خود را اثبات می‌کنند. یعنی برهان نظم اثبات می‌کند که نظم بدون ناظم محال است و حتماً ناظمی دارد، برهان علیت اثبات می‌کند که همه چیز معلول است و علتی دارد و سلسله علل نمی‌تواند بی‌انتها باشد و حتماً به علت العلل یا علت غایی ختم می‌شود، برهان حرکت ثابت می‌کند که هیچ حرکتی بدون محرک نیست و باید ختم به محرکی گردد که خود دیگر متحرک نیست و نیاز به محرک ندارد، و گرنه دور تسلسل پیش می‌آید که باطل است و ... .
نظم موجود در عالم اثبات می‌کند که عالم هستی حتماً ناظمی دارد و سپس چگونگی این نظم، ناظم را معرفی کرده و می‌شناسد و آن حفره‌های نادانی را پر می‌کند.
به عنوان مثال: دیدن یک ظرف غذا روی میز دال بر آن است که لابد ناظمی داشته و این مواد به خودی خود و مبتنی بر نظمی بی‌شعور با هم ترکیب نشده‌اند. و کسی با چشیدن یک غذای سالم و خوشمزه، نتیجه نمی‌گیرد که لابد ناظم آن مهندس مکانیک بوده است، بلکه نتیجه می‌گیرد که لابد ناظم از علم آشپزی برخوردار بوده است. یعنی نظم خود گواهی علم ناظم است.
کسی با دیدن این غذا نتیجه نمی‌گیرد که لابد ناظمش آن را برای بازی فوتبال درست کرده است، بلکه به حکمت تهیه آن که خوردن و فایده و لذت بردن است نیز پی‌می‌برد.
با دیدن این غذا معلوم می‌شود که ناظم آن فاقد چشم، دست و پا، حس بویایی و چشایی و سایر اعضا و اعصاب بدن نبوده است و ... .
تردیدی نیست که، چه حفره‌هایی از جهل بشر با کشف علمی پر شود و چه هم چنان خالی بماند، وجود نظم در عالم قابل انکار نیست، پس وجود ناظم نیز قابل انکار می‌باشد.

*- اگر نظم هست، پس ناظم نیز هست، لذا نتیجه می‌گیریم که «او» هر چند نشناسیمش «هست» - «هو الحیّ».

*- اگر این نظم عالمانه و حکیمانه است، پس آن ناظم عین علم و حکمت است. «هوالعلیم – هوالحکیم».

*- اگر نظم عالم به رغم حرکت و تغییر مدام، هم چنان ثابت است و خللی به آن راه ندارد، پس «او»یی که ناظمی حیّ است، نگهدارنده نیز هست. «هو القیوم».

*- اگر برقراری چنین نظمی به غیر از علم و حکمت، قدرت هم می‌خواهد، پس «هو القادر» - اگر این نظم زیباست و عالم زیباست، لابد ناظم زیباست «هو الجمیل».

*- نظم یعنی ارتباط معقول و منطقی بین اجزا برای رسیدن به هدف معین – پس اگر نظم عالم هستی یکپارچه و معنادار و به هم پیوسته است، پس معلوم می‌شود که ناظم چند نفر نمی‌باشد. «هو الاحد» و اگر فقط یکیست، پس مثل و مانند ندارد «لیس کمثله شیء» و ... .

حال ما در ادبیات اسلامی و قرآن، به این ناظمی که وجودش غیر قابل انکار است و در ضمن حی، علیم، حکیم، جمیل، قادر، متعال، واحد، احد و بی مثل و مانند است، می‌گوییم «الله»، فارس زبان‌ها می‌گویند «خداوند»، انگلیسی‌ها می‌گویند «God  » و...،  و آنها نیز هر چه می‌خواهند نامش را بگذارند و یا اصلاً وجودش را انکار کنند و در حفره‌های جهل و نادانی باقی بمانند و متکبرانه این جهل و نادانی را دلیل و برهان عدم وجود خدا بخوانند. در هر حال نام حفره‌های نادانی، علم و برهان نیز نیست.

                                                                                                                                                                         منبع :  x-shobhe.com



نوع مطلب : فلسفه و پرسش و پاسخ در این زمینه، 
برچسب ها : برهان نظم، خدا، آفرینش، فلسفه برهان نظم، حریم یار،
لینک های مرتبط :
سؤال: چرا در اسلام از مردم پول هایی به اسم خمس و زکات گرفته می شود؟

در این زمینه باید به ابعاد مختلفی توجه کرد مثل: مبانی عقلی و عقلایی این گونه احکام، مبانی دینی و شرعی این گونه احکام، و چگونگی و کیفیت خود این احکام و ... که در این جا بخشی از آنها را طرح می کنیم.

راجع به مبانی عقلی و عقلایی، باید توجه کنیم که بشر به ضرورت هایی در اجتماع زندگی می کند و ماهیت زندگی اجتماعی، الزاماتی را با خود به همراه خواهد آورد. که لزوم وجود حکومت، مخارج آن، تفاوت های شهروندان در توانایی ها برای رفع نیازشان و ... از آن جمله اند. که با توجه به همین مبانی، اخذ مالیات در همه جا معقول و منطقی دانسته می شود.

و از نظر شرعی و دینی نیز، علاوه بر نکته قبل که به حکومت مربوط بود و در دین حکومت در اصل امری الهی است و خدا باید ضوابط و حدود آن را تعیین کند، با این مساله هم مواجهیم که  مالک اصلی  خدای متعال است و حتی خودمان نیز بنده او و در ملکیت او هستیم، بنابراین باید مال و اموال مان را مطابق دستور او بپردازیم. که با توجه به آیات صریح قرآن خمس و زکات واجب می شوند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (۴۱ انفال) و بدانید آنچه را كه سود مى‏برید براى خدا است پنج یك آن و براى رسول و خویشاوند او و یتیمان و مسكینان و در راه ماندگان، اگر به خدا و آنچه را كه در روز فرقان روزى كه دو گروه یكدیگر را ملاقات كردند بر بنده‏مان نازل كردیم ایمان آورده ‏اید، و خداوند بر هر چیز توانا است.

الَّذینَ لا یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (۷ فصلت) همانهایى كه زكات نمى‏ دهند و نسبت به آخرت كافرند.

اما راجع به کیفیت حکم فقط به چند مورد اجمالی اشاره می شود که این اموال برای مخارج جامعه است و حتی همان بخشی هم که بیان شده باید در اختیار امام قرار گیرد، به خاطر جایگاه حقوقی اوست. در واقع امام که رهبر جامعه است باید این پول را در اختیار داشته باشد و در مواضعی که صلاح می داند، خرج کند. و نکته دیگر آنکه بر خلاف یک تصور غلط، خمس به هر سیدی داده نمی شود. بلکه برای فقرای سید است و در قبال این مطلب که آنها از زکات محروم شده اند، خمس به آن ها می رسد تا فقرای سید تا حدی نیازهایشان مرتفع شود.

و راجع به بعضی تفاوت ها در بین شیعه و سنی، نیز باید بگوییم که بخشی از اهل سنت، خمس را منحصر در غنیمت جنگی می کنند. حال آنکه از نظر لغوی معنای "غنم" (کلمه ذکر شده در قرآن) اعم از غنیمت جنگی است و غنیمت جنگی تنها یکی از مصادیق "غنم" است. این مساله از ابعاد مختلف قابل بررسی است که در کتب اجتهادی و بحث های فقهی مفصل بدان پرداخته می شود و اثبات می گردد که خمس اعم از غنیمت جنگی است. و حتی بعضی از اهل سنت نیز بدان اعتراف کرده اند.

آنچه در این جا شایسته ذکر است، اغراضی نفی خمس در موارد غیر غنیمت جنگی است. که باید بگوییم  اهل سنت  طبیعیتا وقتی برای توجیه مکتب خود، دلایل بسیار متعدد خلافت حضرت علی (ع) را تحریف می کنند و واژه هایی مثل "ولایت" را مبهم می کنند تا خود را توجیه کنند، عجیب نیست که خمس را هم متناسب با مکتب شان، تغییر دهند. خصوصا که در خمس بر خلاف زکات، نمی توان مال را به طور مستقیم به فقرا داد و در بین کسانی که باید آن را دریافت کند، امام جایگاه برجسته ای دارد.

در طی تاریخ نیز می توانیم واکنش های بسیار شدید خلفای عباسی را در مقابل پرداخت وجوهات به ائمه ببینیم، چرا که آنان ائمه را رقیب سیاسی خود می دیدند پس طبیعی است که به هر شکل ممکن مانع رسیدن امثال خمس به دست ائمه شوند. کما اینکه غاصبان خلافت در همان روزهای اول کارشان، فدک را هم غصب نمودند تا منابع مالی رقیب خود را از بین ببرند.

و البته امروز نیز این اغراض در دشمنان تشیع به صورت بسیار جدی وجود دارد، چون آنها می دانند که خمس به عنوان پشتوانه ترویج تشیع و تحکیم آن استفاده می شود. و به همین خاطر از هیچ هجمه ای به آن دریغ ندارند.






نوع مطلب : پرسش و پاسخ شرعی، 
برچسب ها : احکام، مسایل شرعی، خمس، زکات، پرسش و پاسخ، حریم یار،
لینک های مرتبط :

سوال:

آیا خدا می تواند موجودی بسازد که قادر بر نابودی آن نیست؟

شاید بهترین جواب برای این سوالات این باشد که بله خدا می تواند اما نمی تواند!!

طبیعتا با طرح چنین جوابی سوال کننده اعتراض می کند و آن را نمی پذیرد چرا که جواب تناقض آمیز است. و در پاسخ به اعتراض او باید گفت که اگر بناست خدای متعال کارهای تناقض آمیز بکند، پس همه جا می تواند تناقض را انجام دهد! وقتی که در سوال اولی نوعی تناقض پذیرفته شده و متوقع هستیم که خدای متعال آن را انجام دهد، چرا در موارد دیگر نمی توانیم بپذیریم که خدا مرتکب تناقض شود؟ آیا از همین مطلب نمی توان متوجه شد که تناقض به هیچ عنوان ممکن نیست؟

جای دادن جهان درون یک تخم مرغ، بدون اینکه تخم مرغ بزرگ شود یا جهان کوچک شود، نوعی تناقض است. چون جای گرفتن درون تخم مرغ کوچک به معنای کوچک بودن است و در عین حال می گوییم که کوچک نباشد و کوچک بودن و نبودن تناقض است.

خلق موجودی که قدرت بر نابودی آن وجود ندارد، به معنای غیر مطلق بودن قدرت است. چرا که این قدرت در نابودی این موجود، وجود ندارد! و ما می خواهیم مطلق بودن قدرت را در مطلق نبودن آن بجوییم! در حالی که مطلق بودن و نبودن با یکدیگر تناقض دارند و نمی توانند با هم جمع شوند!


از این روست که در جواب چنین سوال هایی به نشدنی بودن مساله اشاره شده است و از سویی نیز به قدرت بیکران خدا توجه داده شده است:

عبد اللَّه دیصانى نزد هشام بن حكم آمد و گفت: آیا تو پروردگار دارى؟ گفت: آرى، گفت توانا است؟ گفت: آرى، توانا و زوردار است، گفت: میتواند جهان را در یك تخم مرغ درآورد كه نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان كوچك گردد، هشام گفت: مهلت بده، گفتش یك سال مهلت و از بر او بیرون شد، هشام سوار شد و نزد امام ششم علیه السّلام آمد و اجازه یافت و گفت: یا ابن رسول اللَّه عبد اللَّه دیصانى پرسشى آورد كه در پاسخش اعتمادى جز بر خدا و بر تو نیست امام فرمود: از چه پرسیده‏ات؟ گفت: چنین و چنان گفته است.

امام فرمود حواسّ تو چند تا هستند؟ گفت پنج شماره، فرمود: كدام خردترند؟ گفت بیننده فرمود بیننده چه اندازه است؟ گفت باندازه یك عدسه یا كمتر، فرمود: اى هشام بنگر پیش رویت و بالاى سرت و هر چه بینى بمن گزارش بده، گفت: آسمان بینم و زمین و خانه‏ ها، كاخها دشتها، كوهها و نهرها، امام فرمود: آنكه تواند آنچه را بینى در یك عدسه یا كمتر درآورد توانا است.[۱]


حضرت‏ صادق (ع) كه فرمود به امیر المؤمنین (ع) عرض شد كه آیا پروردگارت بر این قدرت دارد كه دنیا را در تخم مرغى داخل كند بى ‏آنكه دنیا كوچك شود یا تخم بزرگ شود فرمود كه خداى تبارك و تعالى بسوى عجز منسوب نمی شود و آنچه تو مرا سؤال كردى نمی تواند كه باشد.[۲]

 

[۱]. بحار الأنوار، ج‏۵۸، ص: ۲۵۲.
[۲]. التوحید للصدوق، ص۱۳۰.





نوع مطلب : پرسش و پاسخ اعتقادی، 
برچسب ها : خدا، آفرینش، پرسش و پاسخ، اعتقادی، حریم یار،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

استخاره آنلاین با قرآن کریم

http://mazhaby.persianblog.ir
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic